خانه / آموزش / گزارشی از یک مدرسه متفاوت و کودکانی که بچگی نکرده اند

گزارشی از یک مدرسه متفاوت و کودکانی که بچگی نکرده اند

پایگاه خبری کودک ونوجوان / به آدرس مورد نظر که نزدیک می شوید از سر و صدای بازی و کودکی کردن بچه ها می فهمید که آدرس را درست آمده اید. آن جا مدرسه ای است که سردر آن تابلوی «دبستان صبح رویش» زده شده است و ظاهرش با دیگر مدارس فرقی نمی کند.

حتی وقتی وارد آن می شوید چیز متفاوتی نظرتان را جلب نمی کند اما کافی است چند دقیقه ای آن جا بمانید تا کم کم تفاوت های این مدرسه را با بقیه مدارسی که می شناسید و خودتان در آن ها تحصیل کرده اید دریابید. این جا مدرسه ای است که حتی صدای زنگ آن با دیگر مدارس فرق دارد و برای القای آرامش بیشتر به بچه ها، جای صدای خشک زنگ آهنی و زنگوله ای، آهنگی ملایم و آرامش بخش پخش می شود؛ آهنگی که شاید نخستین تفاوت مدرسه صبح رویش با دیگر مدارس باشد.
تفاوت های این مدرسه در همین مورد خلاصه نمی شود. به چهره بچه ها که نگاه کنید اضطراب کلاس درس و امتحان و تنبیه معلم و ناظم را نمی بینید. بچه های این جا انگار آرامش بیشتری را تجربه می کنند و از ناظم ها نمی ترسند در حالی که ناظم ها میان آن ها راه می روند و این بچه ها به جای آن که سعی کنند شیطنتشان را در گوشه ای به دور از چشم ناظم مدرسه انجام دهند در حضور ناظم هم شادند و می خندند.
این جا برخلاف ظاهرش که شبیه همه مدرسه های دیگر است واقعا متفاوت است. حتی شیشه های این مدرسه با مدارس دیگر فرق دارد و رنگی است.روی هر پله یکی از خانه های جدول ضرب نوشته شده است تا بچه ها هنگام بالا و پاین رفتن هم درسشان را مرور کنند.
صبح رویش تنها مدرسه ای است که با مجوز وزارت آموزش و پرورش برای کودکان جامانده از تحصیل احداث شده است؛ مدرسه ای غیردولتی که با مدارس غیردولتی و غیرانتفاعی دیگری که می شناسیم خیلی متفاوت است. کادر این مدرسه از نگهبان دم در گرفته تا معلم، مدیر و ناظم و مشاور همه عاشق اند و آمده اند تا کار خیری متفاوت را در میدانی متفاوت تجربه کنند و در این میان خیرانی هستند که پا به پای آن ها برای پیشبرد این «جهاد مهربانی» همراهی می کنند. این جا حدود ۴۵۰ کودک بازمانده از تحصیل درس می خوانند؛ بچه هایی که برخی ۱۲- ۱۳ ساله شده اند اما هیچ وقت نشستن پشت نیمکت های مدرسه و درس و مشق را تجربه نکرده اند و بی سوادند.شرط و شروطی برای حفظ آرامش بچه ها

مدرسه صبح رویش در بخش دخترانه با رنگ صورتی و در بخش پسرانه با رنگ آبی مشخص شده است. وقتی با خانم رضاحاجی، مدیر روابط عمومی مدرسه تماس می گیرم تا برای حضور در مدرسه و تهیه گزارش اقدام کنم با من شرط می کند که نباید با بچه ها صحبت کنم زیرا آن ها دوست ندارند دیگران درباره زندگی شان بدانند و حتی در تابلوی مدرسه هم هیچ اشاره ای به مدرسه کودکان جامانده از تحصیل نشده است تا این بچه ها برچسب نخورند و با آرامش خاطر به این مدرسه بیایند. عکاسان هم با رعایت خط قرمزهایی اجازه دارند عکس بگیرند. از جمله این که بچه ها به حضور دوربین و عکاسی واکنش نشان دادند بلافاصله کار قطع شود یا این که نباید در تصاویر چهره بچه ها مشخص شود.کتاب های ننوشته ای که پیش چشمانت راه می روند

وارد مدرسه که می شوم لحظاتی را به تماشای بازی کودکانه بچه ها می نشینم؛ بچه هایی که از اقوام مختلف هستند و در منطقه ای زندگی می کنند که اگرچه به لحاظ جغرافیایی در میانه های شهر تهران قرار دارد اما از نظر فقر و محرومیت به دورافتاده ترین مناطق کشور طعنه می زند. چه بسا میان خانواده هایشان اختلافاتی وجود دارد اما این جا در یک مدرسه به عنوان همشاگردی دست در دست همدیگر گذاشته اند.
از بلندگوی مدرسه هم سرود یار دبستانی من پخش می شود. شیطنت های پسربچه ها برایم جذاب است؛ بچه هایی که زندگی هرکدامشان یک کتاب ننوشته است و بعد از ساعت مدرسه، تازه ساعت کارشان آغاز می شود و باید به مترو یا چهارراه ها بروند یا در کوره پز خانه، نانشان را از دل آجرهای سخت و سنگین دربیاورند.
نخستین و تنها مدرسه کودکان بازمانده از تحصیل
ابتدا مهمان خانم سارا رضاحاجی، مدیر روابط عمومی مدرسه صبح رویش می شویم تا برایمان درباره این مدرسه و دانش آموزانش توضیحاتی بدهد. به گفته رضاحاجی در محله هرندی خیریه های زیادی فعال هستند اما فعالان موسسه نسیم صبح رویش تصمیم داشتند کاری با خروجی متفاوت برای کمک به کودکان بازمانده از تحصیل انجام دهند به همین خاطر هم علاوه بر مجوز وزرات کشور آموزش و پرورش را هم می گیرند تا نخستین مدرسه کودکان بازمانده از تحصیل در کشور را تاسیس کنند.
او از سال ۹۳ و آغاز به کار مدرسه می گوید؛ دورانی که این مدرسه کارش را تازه آغاز کرده بود و خیلی از بچه هایی که از طرق مختلف شناسایی و در مدرسه ثبت نام شده بودند حتی کفش نداشتند و به دلایل مختلفی از جمله فقر خانواده، کار، در معرض آسیب بودن یا مسائل فرهنگی و آسیب دیده بودن خانواده از تحصیل جامانده بودند و حالا می خواستند به مدرسه بیایند و آموزش ببینند.
بنای مدرسه صبح رویش بر آن است تا در کنار کودک کردن آموزش هم انجام شود بنابراین کادر مدرسه صبح رویش تلاششان را بر این موضوع متمرکز کردند که فضای مدرسه آرامش بخش باشد. این مدرسه برای خودش شعاری هم در نظر گرفته است؛ «جایی برای کودکی». این شعاری است که بچه های بازمانده از تحصیل و اغلب کودکان کار بی هویت یا آسیب دیده به آن احتیاج داشتند.آغاز مسیر رویش

آن طور که خانم رضاحاجی می گوید شناسایی بچه ها در سال ۹۳ با برگزاری اردوهایی برای آن ها و خانواده هایشان آغاز شد. او می گوید: «حتی من که از سال ۹۳ با این بچه ها هستم نمی دانم مشکل هرکدامشان چیست و چرا این جا هستند. گاهی به صورت تصادفی بعضی هایشان را در مترو یا سر چهارراه می بینم که مشغول کار هستند اما پرونده های این بچه ها پس از مشاوره به صورت کاملا محرمانه نگهداری می شود.بچه هایی که قرار است در این مدرسه آموزش ببینند کودکان در معرض آسیب هستند؛ بچه هایی که پدر و مادر معتاد یا دارای مشکلات اخلاقی دارند. اتباع و بچه های بی هویت، بچه های سرپرست خانوار و کودکان کار هم دیگر دانش آموزانی هستند که این مدرسه قرار است به آن ها کمک کند.»

به گفته او بچه هایی که در این مدرسه ثبت نام می کنند یا معرفی می شوند ابتدا توسط گروه اجتماعی مدرسه مورد بررسی قرار می گیرند و با مراجعه به محل زندگی آن ها درباره آن ها تحقیق و مشکلاتشان شناسایی می شود.
در مرحله بعدی بچه ها به محض ورود به مدرسه تحت مشاوره روان شناسی قرار می گیرند. اغلب این بچه ها به خاطر شرایط زندگی شان در معرض مشکلات روانی قرار دارند به همین خاطر با روش های خاصی مانند بازی و نمایش فیلم مورد درمان قرار می گیرند. در «بازی کده مدرسه» روی سلامت روان آن ها کار می شود.
از نقاشی های بچه ها اطلاعاتی بیرون می آید که در پرونده آن ها ثبت می شود. تلاش شده است تا بچه ها در کلاس های روان شناسی مهارت های زندگی را یاد بگیرند بر همین اساس است که مدرسه صبح رویش استخر شن و فوتبال دستی دارد. در بخش دخترانه مدرسه هم آکواریوم هایی قرار گرفته است تا آرامش را به این بچه ها هدیه کند.
آن طور که رضاحاجی می گوید مدرسه صبح رویش باشگاه ورزشی هم دارد. دختران تیم فوتسال و تیم راگبی به صورت حرفه ای پنجشنبه ها این ورزش را دنبال م یکنند. تیم فوتسال مدرسه در بین تیمهای ۱۱ سازمان مردم نهاد مقام سوم را کسب کرده است. در میان دختران مدرسه هم سه دختر به عنوان استعداد درخشان راگبی شناخته شدند اما به دلیل مشکلات هویتی امکان فعالیت حرفه ای برایشان به وجود نیامده است.
به گفته او همه این فعالیت ها برای افزایش اعتماد به نفس و سقف آرزوهای این بچه هاست؛ بچه هایی که خیلی هایشان در پاسخ به این که می خواهید در آینده چه کاره شوید می گویند ما هم مثل پدرانمان کارگر می شویم.

نان آورانی که نان شب ندارند

اگرچه بعضی از این بچه ها نان آوران خانواده هستند، خیلی هایشان حتی نانی برای خوردن ندارند. صبحانه و ناهار، لباس، لوازم تحریر و حتی خدماتی که گاه گاه برای خانواده های این بچه ها ارائه می شود همه رایگان است و خیران بانی آن هستند. خانم رضاحاجی می گوید: «خیلی از بچه ها تنها وعده غذایی که می خورند همین چیزی است که در مدرسه به آن ها داده می شود و در پایش سلامتی که سال گذشته برای آن ها انجام شد متوجه شدیم بسیاری از آن ها سوءتغذیه دارند».
او تاکید می کند: «خیلی وقت ها افراد نذرشان را به این جا می آورند وبین بچه ها توزیع می شود. ما آنچه به عنوان صبحانه یا نهار به بچه ها می دهیم از خوراکی های معمولی است که در خانه هایشان هم می خورند تا در خانه توقعشان بالا نرود و برای سرپرستانشان مشکلی ایجاد نشود.»کمپین هایی برای عرضه مهربانی

مدیر روابط عمومی مدرسه صبح رویش از بچه هایی می گوید که با آمدن فصل زمستان با پیراهن و دمپایی بودند و هیچ لباس گرمی نداشتند و همین مسئله موجب شد تا کمپین هایی برای کمک به این بچه ها طراحی شود.
کمپین «زمستان گرم برای همه» برای کمک به این بچه ها راه اندازی شد که شعارش این بود اگر هر نفر فقط یک شال، کلاه یا پلیور برای کودکان کار و آسیب دیده مدرسه صبح رویش ببافد این زمستان برای همه گرم است. بلندترین بافتنی سال برای کودکان کار شعار دیگرشان بود. این کمپین و همراهی خیران موجب شد تا این بچه ها هم بتوانند لباسی گرم برای زمستانشان داشته باشند هرچند همچنان این کودکان به همراهی خیران نیاز دارند و حتی لباس های دست دوم تمیز و مناسب هم می تواند آن ها را گرم نگه دارد.
کمپین «سهم من برای تو» یکی از کمپین های دیگری است که برای تقسیم مهربانی با بچه های مدرسه صبح رویش طراحی شده است. در این کمپین دانشجویان دانشگاه الزهرا یک روز ناهارشان را با به های مدرسه شریک شدند یا دانشجویان دانشگاه علم و صنعت صبحانه یک روزشان را با این بچه ها تقسیم کردند.شیوه آموزش متفاوت

خانم رضاحاجی با تاکید بر این که نمی توانستیم شیوه آموزشی را که در مدرسه عادی پیگیری میکنند در این جا پیاده کنیم می گوید: «ما این جا حتی چینش نیمکت ها را تغییر دادیم و اکثرا به صورت گرد چیده می شود». آن طور که خانم رضاحاجی توضیح می دهد این مدرسه از روش آموزشی خاصی پیروی می کند که با عنایت به شرایط خاص بچه های حاضر در آن جا طراحی شده است؛ بچه هایی که کسی در خانه نیست تا به آن ها در انجام تکالیف مدرسه کمک کند به همین خاطر هم یادگیری در مدرسه صبح رویش در ساعاتی است که بچه ها در مدرسه حضور دارند و حتی کیف و کتاب هایشان را هم به خانه نمی برند و در کمدی که برای نگهداری از وسایلشان در نظر گرفته شده است می گذارند تا زمانی که از مدرسه تعطیل می شوند بتوانند به کارشان برسند.آموزش برمبنای بازی و کودکی

خانم اعظم ابوالقاسمی، مسئول نظارت و پایش مدرسه درباره شیوه آموزشی مدرسه این گونه توضیح می دهد: «از آن جایی که بچه های این جا شرایط ویژه ای دارند و آسیب هایی دیده اند ما سعی کردیم متد آموزشی ای را برایشان طراحی کنیم که آنها به یادگیری جذب شوند چون این بچه ها نتوانسته اند در مدارس عادی و با روال عادی آموزش ببینند و غیبت های زیادشان به خاطر شرایط کاری موجب می شود تا از مدارس عادی حذف شوند».
او درباره تشکیل کلاس های مدرسه می گوید: «این جا سعی شده است سیستمی طراحی شود تا بچه هایی که به دلیل سر کار رفتن از کلاس جا می مانند با کمک همیارها به کلاس برسند. همچنین در متد رویش تلاش شده است برای بچه ها کلاس های خاصی گذاشته شود. این بچه ها خیلی از مهارت هایی را که باید از خانواده دریافت کنند به دلیل شرایط خاص خانواده هایشان نیاموخته اند و در عوض چیزهایی را که نباید در این سن و سال درک کنند به خاطر حضور در خیابان ها از سنین ۴-۵ سالگی دریافت کرده اند به همین خاطر هم نیازمند آموزش های ویژه ای هستند.
ما کلاس زیستکده را داریم تا مهارت هایی را که بچه ها در خانواده یاد نگرفته اند به آن ها آموزش دهیم.  به طور مثال مهارت نه گفتن، مهارتی است که برای بچه های ما لازم است. این بچه ها به دلیل شرایط خاصشان باید یاد بگیرندکه در برابر بعضی چیزها نه بگویند یا اگر مجبور به انجام شدند بدانند کار بدی است و آن را به فرد معتمد خودشان انتقال بدهند. کلاس عجبکده هم کلاسی است که سعی می کنیم در آن مهارت های خیلی پایه را به آن ها آموزش دهیم».
بازی کده کلاس دیگری است که ابوالقاسمی درباره آن صحبت می کند. این کلاس زیر نظر روان شناس مجموعه برگزار می شود. او می گوید: «بچه های این جا با مسائل و مشکلاتی مواجه اند که بررسی های ما نشان می دهد گاهی باید روند آموزشی مان را تغییر دهیم تا آن ها بتوانند بهتر مفاهیم را بیاموزند. بنابراین یک سری از مسائل را با بازی درمانی به بچه ها آموزش می دهیم یا از این طریق کانال های ارتباطی بچه ها را شناسایی می کنیم و به معلم انتقال می دهیم. در مجموع تلاش می شود تا در قالب بازی محوری و کارهای خلاقانه آموزش را داشته باشیم تا بچه ها را با خودمان همراه کنیم. زمان یادگیری این بچه ها خیلی کم است و می شود مانند بچه های عادی با آن ها رفتار کرد.»واحد پول رایج در مدرسه

مدرسه صبح رویش تنها شیوه آموزشی متفاوت ندارد بلکه واحد پولی که در این  مدرسه اعتبار دارد هم با واحد پولی رایج در کشور متفاوت است. ابوالقاسمی در این باره می گوید: «ما یک سری واحد پولی در مدرسه داریم که بچه ها با توجه به فعالیت هایشان با این واحد پولی کار می کنند. در این بین بر وحدت بچه ها هم خیلی کار کردیم چون بچه های ما عده ای ایرانی و عده ای افغانستانی هستند و سال گذشته از نظر اختلافات بین این بچه ها مشکل داشتیم. از طرف دیگر اگرچه خیلی از این بچه ها درآمد دارند اما یاد نگرفته اند چگونه باید این درآمد را هزینه کنند.
یکی از اهداف طراحی جیرینگ یا واحد پولی مدرسه ما این است که نحوه خرج کردن را به بچه ها یاد دهیم. در جام فجر سال گذشته هم باز تلاش شد تا با فعالیت های گروهی بچه ها را با هم همراه کنیم. بچه ها در قبال کارهای مثبتی که انجام می دهند جیرینگ را دریافت می کنند و باز هم برای تقویت فعالیت های  گروهی به ازای کار خوبی که یکی از بچه ها انجام می دهد همه کلاس مقدار مشخصی جیرینگ دریافت می کنند.
هدف از این کار هم این است که بچه ها متوجه شوند رفتار هر کدامشان روی گروه تاثیر دارد و به مسئولیت پذیری برسند. در مجموع تلاش شده است تا چیزهایی را که بچه ها در آن ضعف دارند و هم به خودشان آسیب می رساند و هم به جامعه با روش های عملی و خلاقانه اصلاح کنیم. هدف کلی روش رویش این است که بچه ها کودکی کردن را در مدرسه تجربه کنند چون در محیط زندگی خودشان از این کودکی دور شده اند به همین خاطر در مدرسه تلاش می شود تا همه آموزش ها از طریق بازی و کارهای خلاقانه باشد. ما می خواهیم بچه ها را به حدی برسانیم که به قدرت تشخیص برسند.
ابوالقاسمی درباره کاربرد جیرینگ های مدرسه در جشنواره تابستانی مدرسه می گوید: «در جشنواره تابستانی غرفه های متعددی از انواع خوراکی و همچنین غرفه های آموزش مهارت هایی مانند اوریگامی یا بنایی و برج سازی طراحی شده بود و بچه ها برای خرید خوراکی ها باید ابتدا در غرفه های مهارت آموزشی کاری را یاد می گرفتند و با جیرینگی که در ازای این کار دریافت می کردند خوراکی مورد نظرشان را تهیه می کردند. همچنین برای تقویت روحیه کار گروهی از خود بچه ها برای گرداندن غرفه های خوراکی کمگ گرفته می شد و به طور مثال در غرفه پیتزا یکی خمیر پهن می کرد، یکی مواد را می ریخت و یکی روغن می زد».
سقف آرزوهای کودکان کار
تابلوی دل نوشته ها یکی دیگر از بخش های جذاب این مدرسه است. دل نوشته هایشان را که بخوانید گاهی سقف آرزوهایشان آن قدر کوتاه است که حس می کنید هیچ وقت فرصت فکر کردن به آرزوهایشان را نداشته اند. در این بین دختربچه ای برای خانواده و دوستش خواسته بود تا آرزویشان برآورده شود اما برای خودش هیچ چیزی نخواسته بود. در میان دل نوشته های نقش بسته بر دیوار مدرسه کمتر آرزوهای کودکانه ای مثل داشتن تبلت یا اسباب بازی و ماشین دیده می شود.
ابوالقاسمی تاکید می کند: «ما در این جا نمی خواهیم به بچه ها بگوییم چگونه فکر کنند بلکه می خواهیم این فکر کردن را تسهیل کنیم. تابلوی دل نوشته ها هم برای این طراحی شده است تا بچه ها یاد بگیرند خواسته های قلبی شان را خیلی راحت بیان و فکر کنند».مشکلات بچه های صبح رویش

مسئول پایش و نظارت مدرسه مشکلات این بچه ها در دو گروه کلی فرهنگی و اقتصادی دسته بندی می کند. از نگاه این مربی مشکلات فرهنگی برای این کودکان فاجعه آمیز است چون خانواده ها به این بچه ها به عنوان منبع درآمد نگاه می کنند و بچه ها وقتی بیرون می آیند با انواع و اقسام آسیب ها مواجه هستند و خیلی چیزها برایشان عادی شده است. تغییر کلیشه ذهنی این بچه ها کار بسیار سختی است.
مدرسه صبح رویش شامل دبستان پسرانه، دبستان دخترانه و راهنمایی پسرانه است. از خانم ابوالقاسمی می پرسیم چرا راهنمایی دخترانه ندارید که این سوال فتح بابی می  شود برای بیان مشکلات بیشتری که دختران این مدرسه دارند. او می گوید: «دختران ما امسال به کلاس چهارم رسیدند و مشکلات فرهنگی خانواده بیشترین فشارش روی دخترهاست چون خانواده های این بچه ها معتقدند به دخترها راحت تر پول می دهند و درآمدشان بیشتر است و از جایی به بعد ورودشان به مدرسه کمتر می شود به همین خاطر هم ما در بین دخترانمان تا کلاس چهارم داریم. انشاءالله سال های آینده که این بچه ها به کلاس ششم برسند تمام تلاشمان را خواهیم کرد تا راهنمایی دخترانه هم داشته باشیم».
ابوالقاسمی از سختی های کار می گوید، از زندگی در جامعه ای که نمی دانیم چه تعداد از آدم های آن شناسنامه ندارند و این بدین معناست که افرادی از سیستم های نظارتی حذف هستند پس ممکن است هر بلایی سر این بچه ها بیاید یا این آدم ها هر کاری انجام بدهند چون نظارت نمی شوند.
او تصریح می کند: «این بچه ها، بچه های کار هستند و ما نمی توانیم بچه های کار را از کار جدا کنیم اما در دوره راهنمایی تلاش شده است تا بچه ها مهارت آموزش شوند و استعدادیابی برای آن ها انجام بگیرد. ما نمی توانیم این بچه ها را از کار بیرون بکشیم و این نیازمند ورود و همراهی دستگاه هاست».
 نهضت صبح رویش
مدرسه صبح رویش بعد از ساعت یک بعدازظهر همچنان باز است. ساعت ۱-۳ نهضت سوادآموزی برای دختران ۱۰- ۱۵ ساله برقرار است و بعد از آن برای زنان و دختران ۱۸- ۵۰ سال. آخرین گروهی که برای سوادآموزی به این مدرسه می آیند، پسرهای ۱۰- ۲۰ ساله هستند.
این سازمان مردم نهاد سعی کرده است تا سهم خودش را برای درست کردن جامعه ای بهتر ادا کند اما این که این بچه ها بتوانند به جایی برسند مستلزم ورود دستگاه هایی است که در این باره وظیفه و تکلیف قانونی هم دارند اما پای کار نیستند.
منبع : ماهنامه همشهری ماه

همچنین ببینید

زمان طرح آغاز طرح عیدانه کتاب در سراسرکشور

به گزارش پایگاه خبری کودک ونوجوان ، طرح «عیدانه کتاب» با شعار «امسال هم کتاب …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.